تبليغاتX
بخوان به نام گل سرخ
خدایا خوشحالم نه برای اینکه این روزها شهر بوی خون گرفته نه به خاطر لاله هائی که روی سنگفرش خیابان پرپر شدند و پرچمی افراشته به بلندای فلات ایران برای مظلومیت نسلی که یزرگترین فریادش سکوت است خوشحالم نه برای اینکه یک بار دیگر احمدی نژاد برصندلی غصبی ریاست جمهوری که اینبار به رنگ خون هم الوده شده تکیه کرده و تیغ بار دیگر به دست زنگی مست افتاده خوشحالم برای اینکه :انجا که سکوت میشود فریادی          فریاد بلند روزگاریم هنوز

خوشحالم برای اینکه بعد از ۳۰ سال دستهایمان را که سالها گم کرده بودیم پیدا کردیم و به هم سپردیم و با همین دست خالی چه کارها که نکردیم با همین سکوت چه چیزها که نگفتیم در زندان تمام دنیا را فتح کردیم و با شها دتمان نوید زنده بودن و امید زندگی را مثل عطر گل در هوای خانه پدری پراکندیم خوشحالم برای اینکه در دل شب صدای الله اکبرمان تسلی دل خانوادگان زندانیان و شهدای سبزمان میشو خوشحالم که در خیابانها به هم لبخند میزنیم و نوید پیروزی میدهیم خوشحالم که در نگاه گره خورده و عبوس کودتا چیان به دنبال روزنه ای برای لبخند و گوشودن ان میگردیم ما باور کرده ایم که میشود زنجیر عمو زنجیر باف را گسست میشود از این سوی اب تا این سوی دریا سفر کرد و سرود هم دلی و هم زبانی را تنها با نگاه خواند زمزمه کرد. ما میدانیم که این راه اغاز با هم بودن است ابتدای سبز شدن است مقدمه رهائی از دیکتاتوری است .ما دیگر ما شده ایم با هم میخندیم برای هم گریه میکنم و با هم میمیرم با هم پیروزی را جشن میگیریم ما زنده به انیم که ارام نگیریم ارامش ما یعنی ارامش دشمن کینه توز بی رحم ارامش ما یعنی به حبس کشیدن برادرانمان ارامش ما یعنی خاموشی سکوت سبز خاموشی امید و در یک کلام ارامش ما یعنی فراموشی.

ما یاد گرفته ایم که به جسد قانون هم احترام بگذاریم .قانون برای ما یعنی ارمان ما همگان را به قانون میخوانیم قانون گل سرخ قانون احترام قانون راستی و صداقت عدل و انصاف مراعات و مدارا نه شبه قانونی که به نام مقدس قانون مزین شده اما محتوای ان بوی تعفن باند بازی و جانبداری میدهد نه قانونی که که فرشته عدالتش به جای یک چشم چهار چشم را به یکی بدوزد .نه قانونی که بی قانونی را وجاهت میدهد و کشتار را محترم میشمارد قانون دستهای ازادی است بهتر بگویم بال ادمها برای پروازی بیخطر به وسعت اسمان ازادی است .نه مستمسکی برای کشتار دروغ تقلب و حبس و خانه نشینی.

{بکشید ما را ملت ما بیدار تر میشود} اری بیدار تر میشویم اینجا پاداش سکوت گلوله میشود چه باک ما تشنه بیدار شدن و بیدار ماندنیم.  

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 12:1 توسط marde barani |


متشکر از اینکه وقت پر بارتان را برا خواندن کلمات حقیر تلف نموده اید و البته به جوابی نیکو مزین نمودید
عمو جان بهتر ان باشد که سر دلبران گفته اید در حدیث دیگران میتوان اینگونه گفت که وقتی مردم یک سرزمین را خواب بیتفاوتی در بر بگیرد دیگر چاره ای جز خندیدن و خنداندن نمیماند قبلا هم گفته بودم که سرگیجه گرفته اند این مردم از این همه تحلیل پوچ و هیچ که جز اب در هاون کوبدنش نباید نامید چگونه میتوان انتخابات نظامی را تحلیل کرد که اساسا با مفاهیم و مصادیق دمکراسی در تعارضند ما میوه های گندیده و البته دست چین شده این باغ سرما زدهء عبوس را قهرا انتخاب کرده و میچشیم ما تنه را این بن بست را طولانی تر از پیش مکنیم ,همین.چگونه میتوان ساختار احزابی را تحلیل کرد در نهیت با یک چشم غره مثل موش عقب مینشینند و مصلحت پیشه میکنند که اصل بر حفظ نظام است ,به کدامشان باید چشم امید داشت که بایستد و برخیزاند این قوم به خواب رفته را با فریادی که از عمق وجود برای ازادی و رهائی این خاک سر میکشد, به کدامشان؟عمو جان جز زهر خندی بر اینمنظومه تلخ این خاک .من رای نمدهم مثل شما و خیلی های دیگر من دیگر بازیچه این بازی های کثیف درهم بر هم نمیشوم من خسته ام از روشنفکرانی که انقدر حرفهای خود را پیچ و تاب میدهند که درکش برای خودشان هم سخت است چه رسد به این مردم ساده که تمام ساست را جز به ارزانی و گرانی نمیبینند یادم میاید قبل از انتخاب سید خندان جائی روی دیوار خواندم خاتمی=ارزانی و دست بر قضا ان دیوار را قبل از انتخاب احمدی نژاد باز دیدم اماینبار خاتمی خط خورده بود جایش را احمدی نژاد گرفته بود,به قبل تر هم که برگردیم اساس جنبش مشروطه نیز در اذهان عوام نان بود ونان اوری ,میگفتند که مشروطه یعنی نان .اینجا سیاست یعنی نان و نان یا بهتر بگویم وعده به نان دادن یعنی ساست .من میخندم ومیخندانم ,به انچه مینویسند باد میشو د و انچه میبافند و پنبه میشو د و انچه که میگیرند و پس میدهند من از سر این کوچه به خوردن این ماشین ترمز بریده به دیوار بلند از ته دل میخندم و میخندانم شما هم...............................................................
(جای خالی را با کاری که میکنید پر کنید )
+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 13:0 توسط marde barani |


این روزها هر جا که میروی تنور انتخابات داغ داغ است,همه جا بحث رفتن و نرفتن است هر روز یکی از شرکت کردن میگوید و یکی از نرفتن بی خیال شدن پیش خود گفتم چند خطی بنویسم برای خالی نبودن عریضه و من هم با اجازه تمامی اهالی قلم نکاتی را که به مخیله ام میامد را بیان کنم ,قبل از هرچیز میخواهم بگویم که من رای نمیدهم یعنی از بعد از ان خرداد کذائی دیگر رای نداده و نمیدهم خرداد برای من همان یک بار بود و بس اینکه رای هم نمیدهم بدون دلیل نیست

دلایل:

  1. من از اینهمه بازی کردن و بازیچه شدن خسته شدم اینکه یکی بیاید بگوید اهای برخیزید که من بشیر ازادیم و درد ملت ایران درد ازادی دمکراسیست و من هم که ان را فهمیده ام پس بیائید به من رای بدهید تا ازادی را با فرقون برای شما بیاورم و بعدش هم ما مردم تشنه ازادی گله ای هجوم ببریم به پای صندوق رای  و به اندازه طول پل سید خندان صف بکشیم و سید خندان را از صندوق بیرون بکشیم او هم بیاید رییس جمهور شود هی بخندد ,وقتی هم که از و بپرسی پس کو ازادی بازهم تبسم کند و بگوید میکنیم وباز هم ما بگوییم اقا سید خندان ما حمایتت میکنیم ,جیزی بگو حرفی بزن و بعد ازان تویدهنی بخوریم بگوییم اخ و باز اقا سید بخندد و بگوید عیب ندارد درست میشود و برای چهار سال دوم هم کمی اشک تمساح بریزد و ما باز هم دلمان بسوزد که این بیچاره ادم خوبیست برویم رای بدهیم چهار سال دیگر بسوزیم در حسرت ازادی و دست اخر هم اقا سید برود و بگوید شرمنده ما تدارکات چی بیش نبودیم ,شرمنده و ما بمانیم و حوضمان .بعد هم بگود دنیا و سید بزرگ ما چکاره ایم ایشان باید تصمیم بگیرند که شما کی باید کمی ازادی داشته باشید که بتوانید در تابستان استین کوتاه بپوشید
  2. بعد نوبت اینست که ما ملت بزرگ ایران که تمامی مشکلات را حل میکنیم بعد از اینکه کلی ازاد شدیم باید کمی هم از لحاظ معیشت ترقی نمائیم البته این را هم اقا سید بزرگ تشخیص داده اند و ما باید وضعمان بهتر شود و باز هم از انجا که ما نمیدانیم چه کسی میتواند وضعمان را بهتر کند و همچنین این جهان نکبت امپریالیستی را هم کمی سر و سامان دهد و بعد از مذاکره های طولانی با شرکت لپ لپ طی مراسمی خاص اقا سید بزرگ دست کرده و ایشان را از لپ لپ در اورده و به امت اگاه ایران تقدیم میدارند  که از لحاظ وجنات به ماه شب چهارده طعنه که چه عرض کنم بر روی ان تیک میزنند و از لحاظ مهر ورزی هم درای دکترا هستند و در مدریت جهانی درای سبک والبته دارای دلی مرتبط با عوالم شهود و خلاصه هرچه خوبان همه دارند ایشان یکجا .و مردم هم مثل مور و ملخ میریزند هی رای میدهند و هی رای مدهند ایشان را پرزیدنت میکنند و دل اقا را شاد
  3. وقتی این اقا کوتوله میاید همه چیز در ایران خوب است اسرائیل در وحله اول به کل محو شد وضع معیشت در حد 50%افزایش داشت (بهتر شد) سفره هایمان نفتی و پر از نان شد و گل سنبل به وطن بازگشتند  ماه اگر بی تو براید به دو نیمش بکنند       دولت احمدی و معجزه سبحانی
  4. و اما امروز,ما ملت بزرگ ایران که اسرائیل محو نموده ایم و پولدار هم شده ایم فهمیده ایم که یک مقدار ازادی نیاز هست ,اقا سید خندان گفت من ازادی داده ام ,اق مهندس شما بیا میر عشاق شو و یکم دیگه به جای ما که خسته ایم بدهید (منظورم ازادیست)اما اقاسید بزرگ مخالف است مگوید اق دکتر ما هنوز کارهایش تمام نیست او با ید 4سال دیگر هم بدهد(منظورم نان و نفت است) رد خور هم ندارد .مردم نان میخواهند .

دست اخر اینکه ما ملت بزگ ایران که اسرائیل را محو کرده و ازادانه پولدار شدیم به نظر اقا سید بزرگ باید یکم دیگه هم پولدار شویم و نیازی هم به ازادی نیست همین که هست کفایت میکند و ما باد در روز انتخابات مثل مور و ملخ به پای صندوق های رای رفته پس از زدن مشت محکمی به دهان امریکا و اسر......(ببخشید یادم رفته که محو شده بود)به نان و نفت رای بدهیم و دل اقا سید بزرگ را هم شاد نمائیم خیر دنیا شامل 1تورم 50%درصدی2 طرح امنیت اجتماعی 3وامهای خوب برای اشتغال و.......و همچنین خیر اخرت شامل خشنودی اقا سید بزرگ خشنودی دفتر اقا سید بزرگ و دیدن حاله های نورانی با چشمهای غیر مسلح را نصیب خود گردانیم .و من چون ان روز به بیماری لیبرالی ضد اسلامی و ضد انقلابی مبتلا میشوم و به سبب شیوع کسترده این بیمار در میان جوانان سوار اتبوس نشده به اسقبال نرفته خائن در حال کسترش است در خانه میمانم تا بهبود یا بهنود پیدا کنم و خد مرا به دوزخ بیاندازد تا بسوزم .

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:29 توسط marde barani |


در جواب مجید

دوست هم ولایتی

سلام

نمیدانم که چه چیز این مطلب من را برای شما کمنیستی دو اتشه نشان داده که اینگونه بی رحمانه مرا به باد ملامت گرفته اید اما باید نکاتی را خدمتتان عرض کنم

دوست من ,شما چه بخواهید و چه نخواهید امروزه روز چه اسطوره ای برای تمام انقلابیون تمام دنیاست چه مسلمان و چه کمنیست در حقیقت  روح انقلابی این مرد است که اورا خارج از تمامی مکاتب و ادیان با انسانهای بیدار امروز پیوندی نا گسستنی داده ازین دست ارواح متلاطم طوفان خیز در این دنیای عافیت طلبی معدود و انگشت شمارند من چه را مردی بزرگ میدانم که بر سر ارمانش جان داد ,نماند تا بگندد و بپوسد جنبش چه جنبش ازادی خواهی و بت شکنی بود و نگریستن به ان از دریچه جبش کمنیستی ظلم به دیده بیدار ازادگی و انسانیت است مگر انقلاب اکتبر فرانسه جز ازادی خواهی فرانسویان بو د؟یا همین انقلاب ایران(فارق از اینکه بعد از ان چه شد )؟افت انقلاب همین پسوندها وپیشوندها و در کل مصادره ان توسط فرزندان ان جنبش است .چه پس از پیروزی ان میراث را گذاشت وگذشت .مگر نخوانده ای ان سخن حسین (ع)را گفت :بگذارید و بگذرید ببینید دل مبندید مگر علی از حکومت چه خواست ؟ او خواهان انقلابی در حکومت بود که دران برادرش هم مثل دیگر مردم ان خاک از حقوق مساوی برخوردار شود و سرانجام هم همان اربابان زر و زور قدرت به راه عدالت شهیدش کردند .ایا این درست است که صرف شناساندن مردانی اینچنین انگشت اتهام به سمت یکدیگر نشانه رفته و  به مزدوری ایسم ها متهم نمائیم.در جائی خواندم شریعتی در نامه ای به احسان فرزندش نوشته بود:اگر میخواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی بخوان ! ,هیچ دیکتاتوری یعنی نه دیکتاتور درون و دیکتاتوربرون.دیکتاتور درون تعصب است ,که وقتی ان را برمسند حکومت بر خودت نشاندی ابتدا فکرت را به زنجیر میکشد و بعد برتمام اعضای بدنت حکومت جهل را اغاز میکند,چشمت را میبندد و زبانت را به حرفهای سخت و سرد باز میکند.ما چگونه خود را مسلمان میدانیم و پیرو پیامبری که خواهان کسب علم است حتی اگر در چین باشددر حالی که حتی تحمل خواندن زندگی قهرمانان دیگر ملل را نیز نداریم ,چه رسد به الگو برداری صحیح و متناسب با فرهنگ ایرانی و دینیمان.میدانی چرا بغض گلویم را میفشرد وقتی به چه فکر میکنم ,نه برای کمنیست بودنش ؟,نه .برای اینکه اورا میبینم که نماند و چون موج خروشید و چون ابر غرید ورفت، و وقتی که ان اینه را روبه روی خودمان گذاشته و به خودمینگرم که چگونه مرداب وار مانده ایم و در اتظار رسیدن مرگ روز و شب میکنیم دلم میگیرد گریه میکنم .برادرم بارها گفته ام و بار دگر میگویم امروز جوانان روشنفکر و متفکر ما ,دانشگاهیان و فر هیختگان ما نظریه پردازان حسرتند تا رسولان حرکت و این درد ماست .ببین مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور با اینکه سالها در قلبدمکراسی واقعی زندگی کرده اند چگونه به هم میتازندو با تهمت به یکدیگر اب به اسیاب دشمنان ازادی میریزند.ببین و خوب دقت کن کالبد بیمار جامعه ایرانی (داخل و خارج ) را بشکاف تا غده های سرطانیش را بهتر ببینی و لمس کنی اما یادت باش که اول از همه افت تعصب و بت پرستی را از ریشه در درون خود بخشکانی ,داشته های سرزمین مادریت را شناسائی کنی، رموز استفاده از انان را بیاموزی و نداشته ها را نیز بشناسی و بی انکه حسرت برتو چیره شود ان رابرای خاکت اگر در دهان شیر هم که باشد به ارمغان بیاوری در پایان میخواهم خوب به این شعر گوش که نه دل بدهی:

 

بیدلی در همه احوال خدا با او بود

                                       او نمیدیدش و از دور خدیا میکرد

                                                                               

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 15:29 توسط marde barani |


سلام

سلامی دوباره و پس از چله ای خاموش و سرد

این روزها از گوشه و کنار این خاک مردانی برخواسته اند که مردی زیبنده وجود و قامت استوارشان است

اینان نه از فرسنگها انطرفتر و ان سوی ابها و خارج از این گود که بهتر بگویم چاه تاریک بلکه در قلب تاریک این منجمدان کور باطن فریاد بلندشان را سر میدهند و به بند میشوند ورای تمامی حواشی که در کنار این افشاگریها شکل میگریرد تا به بیراهشان بکشد متن این عمل زیباو دلیران است امروز شهبازیان را هم گرفتند و به حبسش انداختند فردا نوبت کیست خدا میداند .تنه خدا میداند که مرد بعدی کیست؟

تا به کی باید نشست و نگاه کرد تا به کی باید با تحریک شبکه های بی نام ونشان وتهی تهییج شد و برخواست تا کی ؟

مدتها بود که فاصله گرفته بودم از وبلاگ ووبلگنویسی و وبلاگ نویسان ام امروز دیگر خاموشی گناه بزگی است بزرگ به اندازه ایران وایرانی بیبینید که فریاد عدالتخواهان وافشاگران کی و کجا چنین خاموش میشود دولت عدالتخواه احمدی نژاد همو که سه سال است فریاد میزند که میگویم و افشا میکنم امروز همسنگرانش را به بند میکشد و به راحتی از یاد میبرد

اقای دکتر احمدی نژاد ای کاش به جای نشان دادن عروسی فرزندت عکسی از دیدارت با پالیزدار در زندان را برای رسانه ها میفرستادی با چه روئی به هموطنانت مینگری و لبخند میزنی چگونه میتوانی از خود دور کنی حقایقی را که استخوان گلوی همرزمان غیرتمندت شده بود چگونه ؟

من امروز برای باورم که جنبشی که میشود در فضای وبلاگ نویسی سیاسی ایجاد کرد نتایج بسیار گسترده وچشم گیری خواهد داشت هر کدام از ما میتوانیم ذره ای به اندازه ذره ای سهمی دراین جنبش افشاگری داشته باشیم تنها کافی است در تعاملات روزمره مان گوشه ای از فساد این افراد را باذکر نامشان افشا کنیم و انگاه خواهیم دید که هزاران پالیزدار قد میکشد و خواب اینان را اشفته تر خواهد کرد

برخیزید   اصلاح اری انقلاب نه

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 20:36 توسط marde barani |


اگر تنها ترین تنها شوم

                         باز هم خدا هست

                                               ........همین

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 21:33 توسط marde barani |


سايت رجا نيوز در صفحه اولش مصاحبه ‌اي از احمدي نژاد در مورد جنبش دانشجويي گذاشته و يک سوتيتر هم به عنوان فراز مهم آن در صفحه اول ميبينيم: آقاي احمدي نژاد: " نظام سياسي قبل از انقلاب كه سرتا پايش ظلم بود؛ بعداز انقلاب هم بالاخره در برنامه ريزيها، ارتباطات گروهي، عدم شايسته سالاريها، عزل و نصب ‌ها و توزيع فرصتها، گروههايي بودند كه يا رابطه‌اي و حزبي و فاميلي يا به خاطر منافع شخصي عملكردند و ميكنند. اگر دانشجو جلو اينها نايستد بقيه شعارها ديگر پوچ است... "اينک توجه شما را جلب ميکنم به مبارزه جناب احمدي نژاد با فاميل بازي در دولت نهم:

محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):

داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد

حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد

پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد

علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد


مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان

سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان

عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان

ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان

دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان

هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):

مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره

خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره

عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره

منبع:http://www.goftaniha.org/

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 17:57 توسط marde barani |


هدف شعر تغییر بنیادی جهان است و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق می‌دهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند اهل سیاست به قداست زندگی نمی‌اندیشد بل‌که زندگان را تنها به مصادر و وسایلی ارزیابی می‌کند که عندالقتضا باید بی‌درنگ قربانی پیروزی او شود و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد در جهان هیچ چیز، شرط هیچ چیز نیست و در دنیای بی‌قانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نمی توان داشت . 

                                  
احمد شاملو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:12 توسط marde barani |


چند روزی بود که طرح  مطلب جدید حسابی فکرم را مشغول کرده بود .در میان هزاران موضوع بحث انگیز نمیدانستم کدام را به چالش کشیده وان را به بوته نقد بگذارم تا اینکه دیروز در میان کانلهای ماهواره ای دیدم شبکه   multivision در حال پخش فیلم جنجال برانگیز ۳۰۰ است. اکنون میتوان گفت که قریب نود درصد هموطنان این فیلم را دیده اند . اما انچه که ذهن من را به خود مشغول کرد این سوال بود که تا کی دنیای پرهیاهوی رسانه ها انچه که واقعیت های تاریخی نه تنها این خاک بلکه تمامی تاریخ بشریت را به باد تحریف و استهزاء خواهند گرفت و افکار  جها نیان با هزاران ترفند همسو وهم جهت با منافع خود مینمایند .به نظر من انچه که در فیلم ۳۰۰ باعث فروش ان شد نه جنگ یونان با ایرانیان بود که تحت تاثیر قرار دادن بیننده با جلوه های ویژه و فضای حماسی و خلق اسطوره ای نیرومند بود .حتما خوانده اید حماسه اریو برزن را در مقابل اسکندر که اگر نبود طعم تلخ خیانت چه بسا اسکندر عقب نشینی کرده و رفته بود .داستان فیلم ۳۰۰ برگرفته از یک واقعیت تاریخی بوده که با تحریفی عظیم تبدیل به یک سناریوی حماسی گردیده.واقعیت به این گونه بوده که در حمله ایران ۶۰۰۰سرباز یونانی مامور حفاظت از تنگه ای میشوند که پس از حمله ایرانیان از ۶۰۰۰ سرباز تنها ۳۰۰نفر از انان میاستند و مابقی فرار میکنند. که این عده نیز با اندک مقاومتی به هلاکت رسیده و کشته میشوند.نکته تلخ نیز همین جاست که ما تاکی باید بنشینیم و دست بر روی دست گذاشته تا هر روز فیلمی مطلبی در روزنامه ای عوض کردن اسم خلیج در نقشه ای و یا هر چیز دیگر برای به انحراف کشیدن افکار جهانیان اتفاق بیافتد تا پس  ازان ما لب به اعتراض گشائیم و ایران ایران کنیم؟ هرچند که اب رفته هرگز به جوی نخواهد امد. تا زمانی که ما ادبیات جهانی را یاد نگیریم همین اش هست و همین کاسه .امروز فیلم ۳۰۰ وتئوریستین های پشت پرده ان با نشاندادن اندام فربه زنان ومردان ونمایش صحنه های سکس و جنگهای طراحی شده و با ترفندهای کامپیوتری به بینندگان خویش سمت وسوی فکری میدهند و ما هنوز در جامعه با طرح امنیت اجتماعی دست وپنجه نرم میکنیم .بضاعت فیلم های تاریخی ما تنها به نمایش دراوردن قصص قرانیست که تنها مورد استفاده ان در کشور است  نه بیشتر.  تماشگر خارجی هیچگاه برای دیدن  فیلمی که از نظر او حتی یک صنحه در خور توجه ندارد حتی یک سنت هم نمیدهد. با این اوضاع باید منتظر روزهای سخت تر بود.انچه که از همه اینها درد اور تراست  حمله ایست که از سمت خود ما و به اصطلاح روشنفکران ما به تمدن ایران زمین میگردد.از پیشنهاد تغییر نام خلیج فارس به خلیج دوستی توسط مقام ارشد ایرانی گرفته تا به نقد کشیدن شاهنامه در همین وبلاگها و توسط همین جوانان ایرانی .در وبلاگی که اتفاقآ بنده نیز ان را در پیوندهای روزانه خود ثبت کرده ام با عنوان بخوانید وجواب بدهید یکی از همین دوستان عنوان کرده که عامل خلق شاهنامه پول طلبی فردوسی بوده و این شاهکار اساسا خیلی هم بزرگ نیست (لطفا حتما بخوانید) من نه به به خطر پیوندم با این وبلاگ که برای اینکه به نویسنده ان بفهمانم که تا چه حد در اشتباه است ان راثبت نمودم تا دیگر دوستان هم بخوانند و جوبی در خور شعور ایرانی بدهند جالب است که وقتی وارد این وبلاگ میشوید نوشته: نیش عقرب نه از ره کینه است(یعنی من ذاتآ ایرانی ستیزم) .ببینید جوامع غربی که عمر تشکیل بعضی هایشان به ۵۰۰ سال هم نمیرسد چگونه برای ساختن اسطوره ای که نمایانگر فرهنگشان باشد خود را به چه اب و اتشهائی که نمیزنند و در مقابل ما با این همه غنای فرهنگی و اسطوره های جاویدان تاریخی چگونه تبر بدست برپیکر این تمدن میزنیم و ان را نابود میکنیم.من همیشه در تمامی نوشته هایم متذکر این موضوع شده ام که درد ایران وایرانی تنها با تغییر فرهنگ ان هم در سطح و سیع و به صورت کلی التیام میبخشد نه با تبصره و قانون و عزل ونصب ما باید یاد بگیریم که  اگر میخواهیم خود را به جهان معرفی کنیم ابتدا باید به زبان انان حرف بزنیم و بازبان انان خود را بشناسانیم و در گام بعدی نرم نرمک فرهنگ خود را و راه ورسممان را به خوردشان داده انها را همسوی خویش نمائیم دوستی برایم نوشته بود که تو نه وطن را میشناسی و نه دین را امروز میخواهم دعا کنم خداوند اگر این دو معرفت را به من نداد لا اقل چشمانی به من عطا نماید تا بتوانم دراین راه تاریک کورسوی نور را ببینم و گلوئی تا فریاد زنم نور  را برای دیگران .دوستان ما باید از خویش شروع کنیم وقت تنگ است اگر دیر بجنبیم از این تاریخ زرین ازاین فلات فرهنگ ساز تصویری بجز جنگ و خشونت عصیان و ترور در اذهان جهانیان نقش نخواهد بست.و ان روز تک تک ما با روی شرمگین در دادگاه فرزندانمان باید به ای سوال انان پاسخ بگوئیم ک:چرا و به کدامین گناه ایرانی شده اند؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 19:48 توسط marde barani |


این همه شباهت واقعآ عجیبه!

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 1:59 توسط marde barani |