خوشحالم برای اینکه بعد از ۳۰ سال دستهایمان را که سالها گم کرده بودیم پیدا کردیم و به هم سپردیم و با همین دست خالی چه کارها که نکردیم با همین سکوت چه چیزها که نگفتیم در زندان تمام دنیا را فتح کردیم و با شها دتمان نوید زنده بودن و امید زندگی را مثل عطر گل در هوای خانه پدری پراکندیم خوشحالم برای اینکه در دل شب صدای الله اکبرمان تسلی دل خانوادگان زندانیان و شهدای سبزمان میشو خوشحالم که در خیابانها به هم لبخند میزنیم و نوید پیروزی میدهیم خوشحالم که در نگاه گره خورده و عبوس کودتا چیان به دنبال روزنه ای برای لبخند و گوشودن ان میگردیم ما باور کرده ایم که میشود زنجیر عمو زنجیر باف را گسست میشود از این سوی اب تا این سوی دریا سفر کرد و سرود هم دلی و هم زبانی را تنها با نگاه خواند زمزمه کرد. ما میدانیم که این راه اغاز با هم بودن است ابتدای سبز شدن است مقدمه رهائی از دیکتاتوری است .ما دیگر ما شده ایم با هم میخندیم برای هم گریه میکنم و با هم میمیرم با هم پیروزی را جشن میگیریم ما زنده به انیم که ارام نگیریم ارامش ما یعنی ارامش دشمن کینه توز بی رحم ارامش ما یعنی به حبس کشیدن برادرانمان ارامش ما یعنی خاموشی سکوت سبز خاموشی امید و در یک کلام ارامش ما یعنی فراموشی.
ما یاد گرفته ایم که به جسد قانون هم احترام بگذاریم .قانون برای ما یعنی ارمان ما همگان را به قانون میخوانیم قانون گل سرخ قانون احترام قانون راستی و صداقت عدل و انصاف مراعات و مدارا نه شبه قانونی که به نام مقدس قانون مزین شده اما محتوای ان بوی تعفن باند بازی و جانبداری میدهد نه قانونی که که فرشته عدالتش به جای یک چشم چهار چشم را به یکی بدوزد .نه قانونی که بی قانونی را وجاهت میدهد و کشتار را محترم میشمارد قانون دستهای ازادی است بهتر بگویم بال ادمها برای پروازی بیخطر به وسعت اسمان ازادی است .نه مستمسکی برای کشتار دروغ تقلب و حبس و خانه نشینی.
{بکشید ما را ملت ما بیدار تر میشود} اری بیدار تر میشویم اینجا پاداش سکوت گلوله میشود چه باک ما تشنه بیدار شدن و بیدار ماندنیم.
عمو جان بهتر ان باشد که سر دلبران گفته اید در حدیث دیگران میتوان اینگونه گفت که وقتی مردم یک سرزمین را خواب بیتفاوتی در بر بگیرد دیگر چاره ای جز خندیدن و خنداندن نمیماند قبلا هم گفته بودم که سرگیجه گرفته اند این مردم از این همه تحلیل پوچ و هیچ که جز اب در هاون کوبدنش نباید نامید چگونه میتوان انتخابات نظامی را تحلیل کرد که اساسا با مفاهیم و مصادیق دمکراسی در تعارضند ما میوه های گندیده و البته دست چین شده این باغ سرما زدهء عبوس را قهرا انتخاب کرده و میچشیم ما تنه را این بن بست را طولانی تر از پیش مکنیم ,همین.چگونه میتوان ساختار احزابی را تحلیل کرد در نهیت با یک چشم غره مثل موش عقب مینشینند و مصلحت پیشه میکنند که اصل بر حفظ نظام است ,به کدامشان باید چشم امید داشت که بایستد و برخیزاند این قوم به خواب رفته را با فریادی که از عمق وجود برای ازادی و رهائی این خاک سر میکشد, به کدامشان؟عمو جان جز زهر خندی بر اینمنظومه تلخ این خاک .من رای نمدهم مثل شما و خیلی های دیگر من دیگر بازیچه این بازی های کثیف درهم بر هم نمیشوم من خسته ام از روشنفکرانی که انقدر حرفهای خود را پیچ و تاب میدهند که درکش برای خودشان هم سخت است چه رسد به این مردم ساده که تمام ساست را جز به ارزانی و گرانی نمیبینند یادم میاید قبل از انتخاب سید خندان جائی روی دیوار خواندم خاتمی=ارزانی و دست بر قضا ان دیوار را قبل از انتخاب احمدی نژاد باز دیدم اماینبار خاتمی خط خورده بود جایش را احمدی نژاد گرفته بود,به قبل تر هم که برگردیم اساس جنبش مشروطه نیز در اذهان عوام نان بود ونان اوری ,میگفتند که مشروطه یعنی نان .اینجا سیاست یعنی نان و نان یا بهتر بگویم وعده به نان دادن یعنی ساست .من میخندم ومیخندانم ,به انچه مینویسند باد میشو د و انچه میبافند و پنبه میشو د و انچه که میگیرند و پس میدهند من از سر این کوچه به خوردن این ماشین ترمز بریده به دیوار بلند از ته دل میخندم و میخندانم شما هم...............................................................
(جای خالی را با کاری که میکنید پر کنید )
این روزها هر جا که میروی تنور انتخابات داغ داغ است,همه جا بحث رفتن و نرفتن است هر روز یکی از شرکت کردن میگوید و یکی از نرفتن بی خیال شدن پیش خود گفتم چند خطی بنویسم برای خالی نبودن عریضه و من هم با اجازه تمامی اهالی قلم نکاتی را که به مخیله ام میامد را بیان کنم ,قبل از هرچیز میخواهم بگویم که من رای نمیدهم یعنی از بعد از ان خرداد کذائی دیگر رای نداده و نمیدهم خرداد برای من همان یک بار بود و بس اینکه رای هم نمیدهم بدون دلیل نیست
دلایل:
- من از اینهمه بازی کردن و بازیچه شدن خسته شدم اینکه یکی بیاید بگوید اهای برخیزید که من بشیر ازادیم و درد ملت ایران درد ازادی دمکراسیست و من هم که ان را فهمیده ام پس بیائید به من رای بدهید تا ازادی را با فرقون برای شما بیاورم و بعدش هم ما مردم تشنه ازادی گله ای هجوم ببریم به پای صندوق رای و به اندازه طول پل سید خندان صف بکشیم و سید خندان را از صندوق بیرون بکشیم او هم بیاید رییس جمهور شود هی بخندد ,وقتی هم که از و بپرسی پس کو ازادی بازهم تبسم کند و بگوید میکنیم وباز هم ما بگوییم اقا سید خندان ما حمایتت میکنیم ,جیزی بگو حرفی بزن و بعد ازان تویدهنی بخوریم بگوییم اخ و باز اقا سید بخندد و بگوید عیب ندارد درست میشود و برای چهار سال دوم هم کمی اشک تمساح بریزد و ما باز هم دلمان بسوزد که این بیچاره ادم خوبیست برویم رای بدهیم چهار سال دیگر بسوزیم در حسرت ازادی و دست اخر هم اقا سید برود و بگوید شرمنده ما تدارکات چی بیش نبودیم ,شرمنده و ما بمانیم و حوضمان .بعد هم بگود دنیا و سید بزرگ ما چکاره ایم ایشان باید تصمیم بگیرند که شما کی باید کمی ازادی داشته باشید که بتوانید در تابستان استین کوتاه بپوشید
- بعد نوبت اینست که ما ملت بزرگ ایران که تمامی مشکلات را حل میکنیم بعد از اینکه کلی ازاد شدیم باید کمی هم از لحاظ معیشت ترقی نمائیم البته این را هم اقا سید بزرگ تشخیص داده اند و ما باید وضعمان بهتر شود و باز هم از انجا که ما نمیدانیم چه کسی میتواند وضعمان را بهتر کند و همچنین این جهان نکبت امپریالیستی را هم کمی سر و سامان دهد و بعد از مذاکره های طولانی با شرکت لپ لپ طی مراسمی خاص اقا سید بزرگ دست کرده و ایشان را از لپ لپ در اورده و به امت اگاه ایران تقدیم میدارند که از لحاظ وجنات به ماه شب چهارده طعنه که چه عرض کنم بر روی ان تیک میزنند و از لحاظ مهر ورزی هم درای دکترا هستند و در مدریت جهانی درای سبک والبته دارای دلی مرتبط با عوالم شهود و خلاصه هرچه خوبان همه دارند ایشان یکجا .و مردم هم مثل مور و ملخ میریزند هی رای میدهند و هی رای مدهند ایشان را پرزیدنت میکنند و دل اقا را شاد
- وقتی این اقا کوتوله میاید همه چیز در ایران خوب است اسرائیل در وحله اول به کل محو شد وضع معیشت در حد 50%افزایش داشت (بهتر شد) سفره هایمان نفتی و پر از نان شد و گل سنبل به وطن بازگشتند ماه اگر بی تو براید به دو نیمش بکنند دولت احمدی و معجزه سبحانی
- و اما امروز,ما ملت بزرگ ایران که اسرائیل محو نموده ایم و پولدار هم شده ایم فهمیده ایم که یک مقدار ازادی نیاز هست ,اقا سید خندان گفت من ازادی داده ام ,اق مهندس شما بیا میر عشاق شو و یکم دیگه به جای ما که خسته ایم بدهید (منظورم ازادیست)اما اقاسید بزرگ مخالف است مگوید اق دکتر ما هنوز کارهایش تمام نیست او با ید 4سال دیگر هم بدهد(منظورم نان و نفت است) رد خور هم ندارد .مردم نان میخواهند .
دست اخر اینکه ما ملت بزگ ایران که اسرائیل را محو کرده و ازادانه پولدار شدیم به نظر اقا سید بزرگ باید یکم دیگه هم پولدار شویم و نیازی هم به ازادی نیست همین که هست کفایت میکند و ما باد در روز انتخابات مثل مور و ملخ به پای صندوق های رای رفته پس از زدن مشت محکمی به دهان امریکا و اسر......(ببخشید یادم رفته که محو شده بود)به نان و نفت رای بدهیم و دل اقا سید بزرگ را هم شاد نمائیم خیر دنیا شامل 1تورم 50%درصدی2 طرح امنیت اجتماعی 3وامهای خوب برای اشتغال و.......و همچنین خیر اخرت شامل خشنودی اقا سید بزرگ خشنودی دفتر اقا سید بزرگ و دیدن حاله های نورانی با چشمهای غیر مسلح را نصیب خود گردانیم .و من چون ان روز به بیماری لیبرالی ضد اسلامی و ضد انقلابی مبتلا میشوم و به سبب شیوع کسترده این بیمار در میان جوانان سوار اتبوس نشده به اسقبال نرفته خائن در حال کسترش است در خانه میمانم تا بهبود یا بهنود پیدا کنم و خد مرا به دوزخ بیاندازد تا بسوزم .
دوست هم ولایتی
سلام
نمیدانم که چه چیز این مطلب من را برای شما کمنیستی دو اتشه نشان داده که اینگونه بی رحمانه مرا به باد ملامت گرفته اید اما باید نکاتی را خدمتتان عرض کنم
دوست من ,شما چه بخواهید و چه نخواهید امروزه روز چه اسطوره ای برای تمام انقلابیون تمام دنیاست چه مسلمان و چه کمنیست در حقیقت روح انقلابی این مرد است که اورا خارج از تمامی مکاتب و ادیان با انسانهای بیدار امروز پیوندی نا گسستنی داده ازین دست ارواح متلاطم طوفان خیز در این دنیای عافیت طلبی معدود و انگشت شمارند من چه را مردی بزرگ میدانم که بر سر ارمانش جان داد ,نماند تا بگندد و بپوسد جنبش چه جنبش ازادی خواهی و بت شکنی بود و نگریستن به ان از دریچه جبش کمنیستی ظلم به دیده بیدار ازادگی و انسانیت است مگر انقلاب اکتبر فرانسه جز ازادی خواهی فرانسویان بو د؟یا همین انقلاب ایران(فارق از اینکه بعد از ان چه شد )؟افت انقلاب همین پسوندها وپیشوندها و در کل مصادره ان توسط فرزندان ان جنبش است .چه پس از پیروزی ان میراث را گذاشت وگذشت .مگر نخوانده ای ان سخن حسین (ع)را گفت :بگذارید و بگذرید ببینید دل مبندید مگر علی از حکومت چه خواست ؟ او خواهان انقلابی در حکومت بود که دران برادرش هم مثل دیگر مردم ان خاک از حقوق مساوی برخوردار شود و سرانجام هم همان اربابان زر و زور قدرت به راه عدالت شهیدش کردند .ایا این درست است که صرف شناساندن مردانی اینچنین انگشت اتهام به سمت یکدیگر نشانه رفته و به مزدوری ایسم ها متهم نمائیم.در جائی خواندم شریعتی در نامه ای به احسان فرزندش نوشته بود:اگر میخواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی بخوان ! ,هیچ دیکتاتوری یعنی نه دیکتاتور درون و دیکتاتوربرون.دیکتاتور درون تعصب است ,که وقتی ان را برمسند حکومت بر خودت نشاندی ابتدا فکرت را به زنجیر میکشد و بعد برتمام اعضای بدنت حکومت جهل را اغاز میکند,چشمت را میبندد و زبانت را به حرفهای سخت و سرد باز میکند.ما چگونه خود را مسلمان میدانیم و پیرو پیامبری که خواهان کسب علم است حتی اگر در چین باشددر حالی که حتی تحمل خواندن زندگی قهرمانان دیگر ملل را نیز نداریم ,چه رسد به الگو برداری صحیح و متناسب با فرهنگ ایرانی و دینیمان.میدانی چرا بغض گلویم را میفشرد وقتی به چه فکر میکنم ,نه برای کمنیست بودنش ؟,نه .برای اینکه اورا میبینم که نماند و چون موج خروشید و چون ابر غرید ورفت، و وقتی که ان اینه را روبه روی خودمان گذاشته و به خودمینگرم که چگونه مرداب وار مانده ایم و در اتظار رسیدن مرگ روز و شب میکنیم دلم میگیرد گریه میکنم .برادرم بارها گفته ام و بار دگر میگویم امروز جوانان روشنفکر و متفکر ما ,دانشگاهیان و فر هیختگان ما نظریه پردازان حسرتند تا رسولان حرکت و این درد ماست .ببین مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور با اینکه سالها در قلبدمکراسی واقعی زندگی کرده اند چگونه به هم میتازندو با تهمت به یکدیگر اب به اسیاب دشمنان ازادی میریزند.ببین و خوب دقت کن کالبد بیمار جامعه ایرانی (داخل و خارج ) را بشکاف تا غده های سرطانیش را بهتر ببینی و لمس کنی اما یادت باش که اول از همه افت تعصب و بت پرستی را از ریشه در درون خود بخشکانی ,داشته های سرزمین مادریت را شناسائی کنی، رموز استفاده از انان را بیاموزی و نداشته ها را نیز بشناسی و بی انکه حسرت برتو چیره شود ان رابرای خاکت اگر در دهان شیر هم که باشد به ارمغان بیاوری در پایان میخواهم خوب به این شعر گوش که نه دل بدهی:
بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدیا میکرد
سلامی دوباره و پس از چله ای خاموش و سرد
این روزها از گوشه و کنار این خاک مردانی برخواسته اند که مردی زیبنده وجود و قامت استوارشان است
اینان نه از فرسنگها انطرفتر و ان سوی ابها و خارج از این گود که بهتر بگویم چاه تاریک بلکه در قلب تاریک این منجمدان کور باطن فریاد بلندشان را سر میدهند و به بند میشوند ورای تمامی حواشی که در کنار این افشاگریها شکل میگریرد تا به بیراهشان بکشد متن این عمل زیباو دلیران است امروز شهبازیان را هم گرفتند و به حبسش انداختند فردا نوبت کیست خدا میداند .تنه خدا میداند که مرد بعدی کیست؟
تا به کی باید نشست و نگاه کرد تا به کی باید با تحریک شبکه های بی نام ونشان وتهی تهییج شد و برخواست تا کی ؟
مدتها بود که فاصله گرفته بودم از وبلاگ ووبلگنویسی و وبلاگ نویسان ام امروز دیگر خاموشی گناه بزگی است بزرگ به اندازه ایران وایرانی بیبینید که فریاد عدالتخواهان وافشاگران کی و کجا چنین خاموش میشود دولت عدالتخواه احمدی نژاد همو که سه سال است فریاد میزند که میگویم و افشا میکنم امروز همسنگرانش را به بند میکشد و به راحتی از یاد میبرد
اقای دکتر احمدی نژاد ای کاش به جای نشان دادن عروسی فرزندت عکسی از دیدارت با پالیزدار در زندان را برای رسانه ها میفرستادی با چه روئی به هموطنانت مینگری و لبخند میزنی چگونه میتوانی از خود دور کنی حقایقی را که استخوان گلوی همرزمان غیرتمندت شده بود چگونه ؟
من امروز برای باورم که جنبشی که میشود در فضای وبلاگ نویسی سیاسی ایجاد کرد نتایج بسیار گسترده وچشم گیری خواهد داشت هر کدام از ما میتوانیم ذره ای به اندازه ذره ای سهمی دراین جنبش افشاگری داشته باشیم تنها کافی است در تعاملات روزمره مان گوشه ای از فساد این افراد را باذکر نامشان افشا کنیم و انگاه خواهیم دید که هزاران پالیزدار قد میکشد و خواب اینان را اشفته تر خواهد کرد
برخیزید اصلاح اری انقلاب نه
باز هم خدا هست
........همین
محمود احمدي نژاد (رييس جمهور):
داوود احمدي نژاد : رييس بازرسي رياست جمهوري => برادر احمدي نژاد
حسين شبيري : رييس صندوق مهر رضا => شوهر خواهر احمدي نژاد
پروين احمدي نژاد : معاون مركز امور زنان رياست جمهوري => خواهر احمدي نژاد
علي اکبر محرابيان : وزير صنايع => خواهرزاده احمدي نژاد
مهندس زريبافان (دبير هيات دولت):
داوود مددي : رييس سازمان تامين اجتماعي => باجناق زريبافان
سيدمحسن نبوي : عضو هيات مديره شركت سرمايه گذاري خارجي => داماد زريبافان
عليرضا مددي : مديركل وزارتي وزارت تعاون => برادرزاده باجناق زريبافان
ناظمي اردكاني : وزير تعاون => شوهر عمه داماد زريبافان
دانش جعفري : وزير اقتصاد=> پسر عمه پدر داماد زريبافان
هاشمي ثمره (مشاور عالي، رييس ستاد انتخابات کشور و همه کاره رييس جمهور):
مهندس مهدي هاشمي ثمره : مديركل وزارتي وزير نيرو=> برادر هاشمي ثمره
خانم قند فروش : مشاور خانواده وزير كشور => زن برادر هاشمي ثمره
عبدالحميد هاشمي ثمره : معاون وزير صنايع => برادر هاشمي ثمره
منبع:http://www.goftaniha.org/
هدف شعر تغییر بنیادی جهان است و درست به همین علت هر حکومتی به خودش حق میدهد شاعر را عنصری ناباب و خطرناک تلقی کند اهل سیاست به قداست زندگی نمیاندیشد بلکه زندگان را تنها به مصادر و وسایلی ارزیابی میکند که عندالقتضا باید بیدرنگ قربانی پیروزی او شود و ای بسا به همین دلیل است که باید قبول کرد در جهان هیچ چیز، شرط هیچ چیز نیست و در دنیای بیقانونی که اداره و هدایتش به دست اوباش و دیوانگان افتاده، هنر چیزی است در حد تنقلات و از آن امید نجات بخشیدن نمی توان داشت .
احمد شاملو
این همه شباهت واقعآ عجیبه!


